تبليغاتX
بیست و هفتم ادریبهشت 1391

بیست و هفتم ادریبهشت 1391
http://175888.blogfa.com/ 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان
چت باکس


 

 

سلام بر دوستان گلم

 

یه شعر جالب براتون گذاشتم که

 

هم از راست به چپ خونده میشه

 

هم از بالا به پایین به  همین شکل خونده میشه

 

شعر

 

از چهره افروخته گل را مشکن!

 

افروخته رخ مرو تو دیگر به چمن!

 

گل را تو دگر مکن خجل ای مه من !

 

مشکن به چمن ای مه من قدر سخن !

نظرتون درباره این شعر من چیه؟

[ 8 May 2012 ] [ 15:43 ] [ محمد ]
 

 

                  animated gifsسلامanimated gifs


  جایگاه عید نوروز در دین اسلام

 

          دین مبین اسلام وقتی وارد سرزمینی شود، نه صددر صد آداب

ورسوم مردم آن سرزمین را تأیید می کند و نه تکذیب ؛

بلکه در برابر آداب ورسومی که و از افکار شیطانی سرچشمه گرفته

و خلاف عقل وفطرت و تعالیم  الهی باشد ساکت نمی ماند وباقدرت با آن

 برخورد می کند.

 وبا آداب ورسومی که خلاف عقل وشرع نباشد هیچ گونه مخالفتی ندارد.

اینک با توجه این دیدگاه، مراسم عید نوروز را زیر ذره بین گذاشته ونقاط

مثبت ومنفی آن را کنارهم می گذاریم تا نظر نهایی دین مبین اسلام درباره

آن مشخص شود:

 در عید نوروز رسم بر این بوده وهست که:

۱- چند روز قبل از رسیدن عید، مردم خانه تکانی می کنند و بهداشت

ونظافت را درعالی ترین سطح در تمام امور زندگی پیاده می کنند. 

۲- لباس نو می پوشند.

۳- غذای لذیذ وشیرینی وشربت می خورند.

 ۴-به همدیگر عیدی وهدیه می دهند.

۵- صله رحم می کنند وبه دیدار همدیگر می روند.

 ۶- واگر در طول سال با هم قهر کرده اند مقیدهستد روز عید به دیدار

همدیگه بروندوکدورت هارا کنار بگذارند وآشتی کنند.

 ۷- به گردش وسیاحت می روندو....

تمام این رسومات مورد تایید است و دین مبین اسلام هیچ  مخالفتی

با آن ندارد.

امادر کنار آن همه آداب وعادات پسندیده، مواردی مشاهده می شود که دین

 مبین  اسلام با توجه به آیه ۱۷۰ سوره بقره و آیا ت دیگر(۱)،نه تنها آن را تایید

 نمی کند بلکه به شدت با آن برحورد می کند

 وآن موارد عبارت است از: 

۱-ترویج بی حجابی و گسترش چشم چرانی

۲- ترویج قمار بازی

۳- ترویج میگساری

۴- ترویج موسیقی حرام 

۵- ترویج لهو ولعب و شهوترانی حرام و....

بیایید با حذف خرافات و اعمال خلاف عقل و شرع، به عیدنوروز باستانی،رنگ

 دین و خرد بدهیم و این میراث فرهنگی ارزشمند نیاکان خود را پاس بداریم

عیدتان مبارک

برای تحقیق درباره نظر قرآن در باره آداب و سوم اقوام وملل، آیات مندرج در ادامه مطلب

را مطالعه کنید.



ادامه مطلب
[ 21 Mar 2012 ] [ 16:58 ] [ محمد ]
 سلام بر دوستان مهربان من

 

این وبلاگ افتخار دارد که از  ۴/۷/ ۱۳۸۹  تا کنون ( به مدت ۱۵ماه)

 

 بطور مرتب کتاب "خاطرات مستر همفر" (جاسوس انگلیس) را

 برای شما دوستان عزیز منتشر کند.

اخیرا به این نتیجه رسیدم که پس از گذشت  ۱۵ ماه هنوز نیمی از

 این کتاب منتشر نشده و اگر بخواهد کار به همین روش پیش برود

 یک سال و نیم دیگرطول می کشد تا انتشار این کتاب به پایان برسد

 و ممکن است طولانی شدن این برنامه ریزی ُ باعث خستگی و کم

 حوصلگی دوستان شود؛

 به همین خاطر تمام کتاب "خاطرات مستر همفر" را یک جا آپلود

کرده و تمام آن را یک جا در اختیار شما عزیزان قرار می دهم.

برای مطالعه ی این کتاب،روی اآدرس زیر کلیک کنید

  وسط صفحه سطر آخر پنجره ای که باز می شود روی کلمه

    "دریافت فایل"    کلیک کنید

 بعد از چند ثانیه انتظار، تمام کتاب کتاب خاطرات جاسوس انگیس ،

حاضر و آماده در اختیار شما قرار می گیرد.

در این حال کتاب را در کامپیوتر خود سیو کنید  تا هر وقت حتیاج

 داشتیددر اختیار شما باشد.

و می تونید این کناب را به عنوان بهترین هدیه  به دوستانتان

 تقدیم کنید.

برای دانلود کتاب "مستر همفر" (جاسوس انگلیس) روی آدرس زیر

کلیک کنید.

 

File #1: http://uc.irpdf.com/uploads/1336560538.pdf

 

موفق باشید.

[ 21 Dec 2011 ] [ 22:42 ] [ محمد ]

سلام بر دوستان مهربان من

 

ادامه ی خاطرات مسترهمفر،جاسوس انگلیس،

 

قسمت چهار دهم  (خواب دروغ)

 

          .... يكبار به او{محمدبن عبدالوهاب بنیان گذار وهابیت عربستان}

 گفتم:

آيا درست است كه پيامبر ميان اصحابش برادری ايجاد نمود؟

گفت: آری؟

گفتم: آيا احكام اسلام برای زمان خاصّی است و يا هميشگی

می‏باشد؟

گفت: هميشگی است، زيرا پيامبر گفته: «حلال محمّدصلی الله عليه

 وآله وسلم تا روز قيامت حلال و حرام او نيز تا روز رستاخيز حرام می

‏باشد».

 گفتم: پس من و تو با هم برادر شويم و برادر شديم و از آن هنگام من

همواره حتّی در سفرها با او بودم. می‏خواستم نهالی را كه بهترين

 روزهای جوانيم را صرف آن كرده بودم به ثمر نشسته ببينم.

هر ماه نتايج كارم را برای وزارت می‏نوشتم - اين شيوه من از هنگام

خروج از لندن بود - و پاسخ وزارت به اندازه كافی تشويق‏كننده بود.

من و محمّد در راهی كه مشخص كرده بودم پيش رفتيم و من هيچگاه

حتّی در سفرها او را ترك نمی‏كردم هدف من آن بود كه روح استقلال،

 آزادانديشی و ترديد را در او پرورش دهم، او را هميشه به آينده‏ای

درخشان مژده می‏دادم، روح جستجوگر و ذهن نقّاد او را ستايش می

‏كردم.

يكبار به دروغ خوابی برای او ساختم، به او گفتم:

«ديشب در خواب پيامبر را ديدم و صفت پيامبر را چنان گفتم كه در

منبرها از گويندگان شنيده بودم او بر يك صندلی نشسته بود و گرد

 او گروهی از عالمان بودند كه هيچ يك را نمی‏شناختم تا آنكه تو وارد

 شدی چهره‏ات نورانی بود; هنگامی كه نزديك پيامبر شدی

 او به احترام تو برخاست و ميان دو چشم تو را بوسيد و گفت:

 محمد! تو همنام و وارث دانش و جانشين من در اداره امور دين و دنيا

هستی.

تو گفتی: ای پيامبر خدا! من از بيان دانشم برای مردم می‏ترسم.

يامبر خدا گفت: «نترس! تو بلند مرتبه‏ای».

محمّد چون اين خواب را شنيد از شادی، گويی به پرواز درآمد،

بارها از من پرسيد

 آيا به راستی اين خواب را ديده‏ای؟

هر بار كه می‏پرسيد به او اطمينان می‏دادم كه خواب راست است،

 فكر می‏كنم او از همان روز تصميم گرفت كه انديشه‏هايش را آشكارا

بازگو نمايد.

  بخش پنجم‏ (سفر به کربلا و نجف)

در اين روزها از لندن دستوراتی رسيد كه من راهی كربلا و نجف شوم،

 اين دو شهر،

 كعبه آرزوهای شيعيان و مركز علم و معنويّت آنهاست كه داستان درازی دارد.

امّا داستان نجف از روز دفن علی آغاز شد - او برای اهل‏تسنّن چهارمين

 خليفه و برای شيعيان نخستين امام است، در يك فرسنگی نجف

شهری است موسوم به كوفه كه با يك ساعت پياده‏روی می‏توان

به آن رسيد - اين شهر مركز خلافت علی بوده است.

پس از آنكه علی كشته شد، فرزندانش، حسن و حسين، او را در خارج

 از كوفه دفن كردند - در همين مكانی كه اكنون به نجف مشهور است.

 پس از آن نجف رو به آبادانی گذاشت و كوفه رو به ويرانی نهاد.

گروهی از عالمان شيعه در نجف جمع شدند در آنجا خانه‏ها، بازارها

و مدارسی ساخته شد و اكنون مركز عالمان شيعه است و خليفه

در استانبول آنها را گرامی می‏دارد، به چند دليل:

1- حكومت شيعه ايران پشتيبان آنها است و اگر خليفه به آنان بی‏حرمتی

 كند روابط دو دولت تيره خواهد شد و حتّی ممكن است جنگی درگيرد.

2- عشاير حومه نجف از اين عالمان پشتيبانی می‏كنند آنها مسلّحند، اگر

چه سلاحهای پيشرفته‏ای در اختيار ندارند و سازماندهی آنها نيز عشايری

 است ولی درگيری خليفه با عالمان به جنگهای خونينی با اين عشاير

 خواهد انجاميد. حكومت دليلی نمی‏بيند كه بخواهد در برابر عالمان

صف‏آرايی كند بنابراين آنها را به حالِ خود رها كرده است.

3- اين عالمان، مراجع دينی شيعيان جهان از جمله هند و آفريقا هستند

 و اگر حكومت به آنها بی‏احترامی كند خشم همه شيعيان را دربر خواهد

داشت.

امّا داستان كربلا، از هنگامی آغاز شد كه نواده رسول‏اللّه‏صلی الله عليه

 وآله وسلم

حسين پسر علی و فاطمه، دختر پيامبر خدا در آنجا به قتل رسيد.

مردم عراق از حسين خواستند كه از مدينه(35) به سوی آنها برود

 و خليفه آنان شود

امّا چون او و خانواده‏اش در كربلا به دوازده فرسنگی كوفه رسيدند،

مردم عراق با او به طرز ديگری برخورد كردند و به فرمان يزيد(36)

برای جنگ با حسين آماده شدند.

حسين بن‏علی شجاعانه با لشكر انبوه اموی جنگيد تا خود و خاندانش

 كشته شدند

لشكريان اموی در اين نبرد همه نوع، پستی و فرومايگی از خود نشان

دادند، از آن هنگام شيعيان اين محل را يك مرز معنوی برای خود می‏دانند

 كه از هر كجا روی بدان می‏آورند و آنچنان زياد می‏شوند كه ما در مراكز

دينی مسيحی نظير آن نداريم.

كربلا يك شهر شيعی است و عالمان شيعه و مدارسشان در آن وجود دارند،

 كربلا و نجف تكيه‏گاه يكديگرند.

هنگامی كه دستور رسيد راهی اين دو شهر شوم، از بصره به سمت

 بغداد حركت كردم

 بغداد مركز حكومت استاندار منصوب خليفه عثمانی است و از آنجا به

حِلّه(37) رفتم.

دجله و فرات دو رود بزرگی هستند كه از تركيه سرچشمه می‏گيرند

 عراق را می‏پيمايند و به دريا می‏ريزند، كشاورزی و رفاه در عراق مديون

 اين دو رود است. پس از بازگشت به لندن به وزارت مستعمرات پيشنهاد

كردم كه بكوشند كه اين دو رود را به چنگ آورند

 تا در هنگام ضرورت بتوانند عراق را فرمانبر نگاه دارند زيرا اگر آب بسته

 شود، عراقيان مطيع خواهند شد.

از حلّه در جامه بازرگانی از بازرگانانِ آذربايجان راهی نجف شدم با مردان

دينی مخلوط شدم و به سر كلاس درسشان رفتم; با آنها رفت وآمد نمودم

 و از پاكی جانشان و از توان علمی آنها بسيار شگفت‏زده شدم، امّا

 زمانی طولانی بر آنها گذشته بود بدون اينكه به نوسازی اوضاع خود

بينديشند:

1- با حكومت تركيه بسيار دشمن بودند نه از آن جهت كه اينان شيعه

و آنها سنّی بودند

 بلكه به دليل فشار زيادی كه حكومت بر آنها می‏آورد و آنان به مقابله

 با حكومت و رهايی از آن نمی‏انديشيدند.

2- چون كشيشان ما در دوره جمود خود را در علوم دينی محدود كرده

بودند و علوم دنيا را - جز اندكی كه بی‏فايده بود - كنار نهاده بودند.

3- به رويدادهای پيرامون خود در جهان نمی‏انديشيدند.

با خود گفتم: اين بيچاره‏ها در خواب و دنيا بيدار است روزی فرا می‏رسد

 كه سيل آنها را ببرد. بارها كوشيدم آنها را به برخاستن در برابر حكومت

 مجبور كنم، امّا گوش شنوايی نيافتم، برخی مرا دست می‏انداختند;

 گويی كه من گفته بودم دنيا را زير و زبر كنيد! آنهاخلافت را گردنكشی

 می‏دانستند كه جز با ظهور ولی عصر «عجل‏اللّه تعالی فرجه‏الشّريف»

 سر فرود نخواهد آورد.

و اين ولی‏امر، امام دوازدهم آنان است كه 255 سال بعد از هجرت

پيامبرشان از ديده‏ها ناپديد شده و اكنون زنده است و روزی ظهور خواهد

 كرد تا جهان را در زمانی كه از ستم پر شده است آكنده از عدل كند.

من در شگفتم كه چگونه انسانهای دانشمند چنين باور خرافی دارند

(38) اين به مثال عقيده خرافی بعضی مسيحيان است كه می‏گويند

 مسيح از آسمان باز می‏گردد تا دنيا را پر از عدل كند.

[ 1 Dec 2011 ] [ 1:28 ] [ محمد ]
ن

 

[ 1 Dec 2011 ] [ 1:21 ] [ محمد ]
[ 1 Dec 2011 ] [ 1:21 ] [ محمد ]
[ 1 Dec 2011 ] [ 1:20 ] [ محمد ]

 

سلام بر دوستان مهربان من

 

ادامه ی خاطرات  جاسوس انگلیس

 

قسمت سیز دهم  (........؟)

چه زيبا بود اين سخن طلايی وزير مستعمرات كه هنگام خداحافظی به

من گفت:

" ما اسپانيا را با زنا و شراب از كافران - منظور مسلمانان - باز پس

 گرفتيم و بايد بكوشيم ديگر كشورها را نيز با همين دو نيروی بزرگ

 بازستانيم".

يكبار با شيخ در مورد روزه بحث كردم و به او گفتم: قرآن می‏گويد:

«اگر روزه بگيريد برای شما بهتر است»(28) و نگفته بر شما واجب است،

 روزه از ديدگاه اسلام مستحب است و نه واجب(29) امّا او در برابر اين

 نظر ايستاد و گفت: «تو می‏خواهی مرا از دينم خارج كنی».

به او گفتم: وهاب! دين، پاكی‏دل و سلامتی روان و تجاوز نكردن به

 ديگران است(30) مگر پيامبر نفرمودند: «دين دوست داشتن است»

 و مگر خدا در قرآن حكيم نفرموده: «خدايت را ستايش كن تا به يقين

 برسی»؟(31) اگر انسان به خدا و روز بازگشت يقين پيدا كند و خوش

 قلب و نيكوكار باشد، برترين مردم است امّا او به نشانه عدم پذيرش و

 از روی ناخشنودی سر تكان داد.

بار ديگر به او گفتم: «نماز واجب نيست» او پرسيد چگونه؟

گفتم: زيرا خداوند در قرآن می‏فرمايد: «نماز را برای ياد من به پای دار»

(32)،

بنابراين منظور از نماز، به ياد خدای متعال بودن است و تو می‏توانی نماز

نخوانی و تنها به ياد خدای باشی.(33)

وهاب گفت: بله، شنيده‏ام كه برخی عالمان در وقت نماز به جای خواندن

 نماز به ياد خدای متعال بوده‏اند.(34)

از اين سخن بسيار شادمان شدم و آنقدر بر اين نظر پافشاری كردم و

 مطمئن شدم كه او آن را باور كرده است، پس از آن نيز مشاهده می‏كردم

 كه او جديّتی در نماز ندارد، گاه می‏خواند و گاه نمی‏خواند. به ويژه نماز

 صبح كه بيشتر آن را ترك می‏كرد، ما بيشتر شبها را تا نيمه بيدار بوديم

 و او سپيده‏دم از برخاستن برای نماز صبح ناتوان بود.

اينگونه من به تدريج لباس ايمان را از تن او بيرون آوردم.

يكبار كوشيدم در مورد پيامبر با او گفتگو كنم ولی او با سرسختی

 شديد در برابر من ايستاد و گفت: اگر بار ديگر در مورد اين موضوع

سخنی بگويی پيوندم را با تو قطع خواهم كرد. من با نگرانی از اينكه

 آنچه را ساخته‏ام ويران شود درمورد پيامبر سخنی نگفتم، امّا كوشيدم

 اين روح را در او بدمم كه او غير ازشيعه و سنّی خود راه سومی را

 برگزيند.

اين پيشنهاد را با دل و جان پذيرفت زيرا اين نظر با غرور و آزادانديشی او

سازگار بود.

با كمك صفيّه كه پس از پايان آن هفته با ازدواجهای موقّت جديد، پيوندش

را با او ادامه داده بود توانستم مهار شيخ را به طور كامل در دست بگيرم.

 

ادامه ی داستان را در پست بعد تقدیم خواهم کرد

[ 4 Sep 2011 ] [ 6:28 ] [ محمد ]
سلام بر دوستان مهربان من

 

ادامه ی خاطرات  جاسوس انگلیس

 

قسمت دواز دهم  (ازدواج موقت)

 

يك بار به او[محمدبن عبدالوهاب] گفتم: ازدواج موقّت با زنان جايز است؟

گفت: هرگز!

گفتم: خدا می‏گويد «اگر خواستيد از آنها بهره بگيريد، بهايش را بپردازيد»(22)

گفت: عمر ازدواج موقّت را حرام كرده و گفته است كه: «دو متعه در زمان

 پيامبر جايز بود و من آنها را حرام كرده و بر آنها كيفر می‏نهم».(23)

گفتم: تو داناتر از عمری، پس چرا از او پيروی می‏كنی؟

سپس گفتم: اگر عمر چيزی را حرام كرده كه پيامبر حلال كرده بود، تو چرا

فرمان خدا و پيامبر را رها كرده‏ای و نظر عمر را پذيرفته‏ای؟ او سكوت كرد

و من دريافتم كه سكوت او نشانه پذيرش است.

غريزه جنسی او نيز در اين سكوت مؤثر بود چون در آن هنگام همسری

نداشت.

گفتم: چرا من و تو آزاد نباشيم كه زنی را به ازدواج موقّت درآوريم و از او بهره

 بگيريم؟

او به نشانه موافقت سری تكان داد، من اين موافقت را فرصت بزرگی يافتم

 و زمانی را مشخص كردم تا زنی برايش بياورم كه از او بهره بگيرد،

 من می‏خواستم ترس از انجام كارهای مخالف اعتقادات عمومی را در

 او از ميان ببرم، امّا محمد شرط كرد كه اين كار مخفيانه باشد و آن زن

نيز نام او را نداند. من فوری به ديدار يكی از زنان مسيحی در خدمت

وزارت مستعمرات كه برای فاسد كردن جوانان مسلمان در آنجا حضور

 داشتند، شتافتم و شرح داستان را برای او گفتم و نام او را صفيّه نهادم.

در آن روز كه قرار گذاشته بوديم با محمد به خانه آن زن برويم او در خانه

 تنها بود، من و شيخ صيغه عقد را برای مدّت يك هفته خوانديم و شيخ

 يك سكّه طلا مهر او كرد. من از خارج و صفيّه از داخل برای توجيه شيخ

محمد عبدالوهاب می‏كوشيديم.

پس از آنكه صفيّه هر چه می‏توانست از محمد گرفت و محمد نيز شيرينی

 مخالفت با فرمانهای شرعی را در پوشش استقلال رأی و آزادانديشی

چشيد در سومين روز از متعه، گفتگوی درازی در مورد عدم حرمت شراب

 با او انجام دادم. هر چه به آيات قرآن و روايات استدلال كرد، رد نمودم

و سرانجام گفتم: معاويه، يزيد، خلفای بنی‏اميّه و بنی‏عباس همه شراب

 می‏نوشيدند; آيا ممكن است كه همه آنها در گمراهی باشند و تو به راه

 درست بروی؟!

بی‏شك آنان كتاب خدا و سنّت پيامبر را بهتر می‏فهميدند و اين نمايانگر آن

است كه آنها از اين نهی قرآنی، تحريم برداشت نمی‏كردند، بلكه آن را

معنای كراهت می‏دانستند. در كتابهای مقدّس يهوديان و مسيحيان نيز

شراب مباح دانسته شده است آيا اين خردمندانه است كه شراب در يك

 دين حلال و در دين ديگر حرام باشد؟ در صورتی كه همه اديان از سوی يك

 خداست، راويان می‏گويند عمر تا هنگام نزول آيه «آيا از آن دست بر

می‏داريد»(24) شراب می‏خورد; اگر شراب حرام بود پس بايد پيامبر او را

 كيفر می‏داد; اين كيفر ندادن دليل حرام نبودن شراب است.

محمد با دل و جان به سخنان من گوش می‏داد، سپس گفت: بعضی از روايات

 گويای آن است كه عمر حالت مست‏كنندگی شراب را با آب از بين می‏برد

 و آن را می‏نوشيد و می‏گفت: اگر مست‏كننده باشد حرام است، امّا اگر باعث

 مستی نشود نه.(25)

سپس محمد گفت: عمر اين را درست می‏فهميد زيرا قرآن می‏گويد:

 «شيطان می‏خواهد با شراب و قمار ميان شما كينه و دشمنی بيفكند

و شما را از ذكر خدای و نماز باز دارد»(26) اگر شراب مست‏كننده نباشد

نتايج ذكر شده در آيه را نخواهد داشت، بنابراين اگر شراب مستی‏آور نباشد

 ممنوع نيست.(27)

صفيّه را از آنچه گذشته بود آگاه كردم و از او خواستم كه به شيخ شرابی

بسيار بنوشاند، او چنين كرد و پس از آن به من خبر داد كه شيخ شراب را تا

 به آخر نوشيد و عربده كشيد و بارها در آن شب با من آميزش كرد.

فردای آن روز من آثار ضعف و ناتوانی را در او ديدم، بدين ترتيب من و صفيّه

 به طور كامل بر شيخ چيره شديم.

[ 6 Jul 2011 ] [ 23:50 ] [ محمد ]

 

 

سلام بر دوستان مهربان من

 

ادامه ی خاطرات  جاسوس انگلیس

 

قسمت یاز دهم

 

محكم‏ترين رابطه‏ها و پيوندها را با محمد ايجاد كردم و همواره به

او تلقين می‏كردم و می‏گفتم: تو موهبتی بزرگ‏تر از علی و عمر

 هستی و اگر اكنون پيامبر زنده بود تو را به جانشينی خود

برمی‏گزيد و آنها را رها می‏كرد.

همواره به او می‏گفتم: اميدوارم اسلام به دست تو زنده شود

و تو تنها فردی هستی كه می‏توانی اسلام را از اين پرتگاه نجات

 بخشی.

تصميم گرفتيم كه تفسير قرآن را با محمّد، نه در پرتو فهم صحابه،

 مذاهب و بزرگان، بلكه در پرتو انديشه‏های مخصوص خودمان مورد

 گفتگو قرار دهيم. قرآن را می‏خوانديم و در مورد برخی از مسائل

 آن گفتگو می‏كرديم، من می‏خواستم او را به دام بيندازم و او نيز

 با قبول نظريه‏های من در اين انديشه بود كه خود را به عنوان

 مظهر آزادانديشی جلوه دهد و بيش از پيش اعتماد مرا جلب كند.

يكبار به او گفتم: جهاد واجب نيست!

او گفت: خدا می‏گويد با كافران جهاد كنيد.

گفتم: خدا می‏گويد «با كافران و منافقين جهاد كنيد»(20)

اگر جهاد واجب بود چرا پيامبر با منافقين جهاد نكرد؟

گفت: پيامبر به وسيله زبانش با آنان جهاد كرد.

گفتم: پس جهاد با كفّار نيز با زبان واجب است.

گفت: امّا پيامبر با كافران جنگيد.

گفتم: جنگ پيامبر دفاع از خويش بود، كافران می‏خواستند

 او را بكشند، او از خود دفاع كرد(21) محمّد به نشانه موافقت

 سر تكان داد.

ادامه مطلب در باره ازدواج موقت در پست بعد

 (ان شاء الله)

[ 3 Jun 2011 ] [ 23:49 ] [ محمد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام بر دوستان مهربان

این وبلاگ پایگاه گفتگوی من و همه ی صاحب نظران است

از هر دری با شما سخن می گویم ودرباره ی هرموضوعی که پیشنهاد بدهید براتون می نویسم

با مطالعه ی کامنت ها ی شما بر معلوماتم می افزایم

شما هم در وبلاگ من از هر دری که می خواهید سخن بگویید و نظر بدید

منتظر حضور گرم شما دوستان هستم

فروش بک لینکطراحی سایتعکس